لانه‌زنبوری

این قسمت: پیاده تا عشق

لانه‌زنبوری

این قسمت: پیاده تا عشق

لانه‌زنبوری

انگار یک زنبور قرمز قلبم را نیش زده، جایش هم ورم کرده و خوب نمی‌شود!

نوشتن جایگزین خوبی برای غصه است، آدم را آرام می‌کند.

پیوندهای روزانه

کتاب هدیه می‌دهم

جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۲ ق.ظ

کتاب اول اهدا شد

ماجرا از اونجا شروع شد که چند روز پیش لابه‌لای حرف‌هام با دوستان به این نتیجه رسیدم که احساس تعلق و دلبستگی بی‌جایی به وسایلم دارم، بخصوص کتاب‌هام. از طرفی می‌دیدم بعد از کنکور میزان مطالعه غیر درسیم به چیزی حدود یک‌دهم رسیده و این اصلا حس خوبی نداشت. مسئله حبّ الدنیا چیزی نیست که بشه راحت ازش گذشت. هر کسی میدونه دلبستگیِ بی‌جا، انسان رو اسیر می‌کنه و انسان آزاده به معنای واقعی کلمه هیچوقت وابسته به مادیات نیست.
بعد این حرفا که شاید برای من زیادی بزرگ باشه، به صورت خودمونی بگم که تصمیم گرفتم کمی این دلبستگی رو کمرنگش کنم و رشته‌های زنجیر اسارت رو یکی یکی پاره کنم. اونایی که منو میشناسن میدونن چقدر امانت دادن کتاب برام سخت بود. در واقع میشه گفت من هیچ تمایلی به امانت دادن کتاب‌هام نداشتم و این یه ویژگی وحشتناکه.
پس تصمیم گرفتم برای رهایی از این ویژگی کتاب هدیه بدم. کتاب‌های عزیز خودم رو که برام خیلی خیلی ارزشمند هستن و مثل گنجینه من هستن. کاری که می‌کنم شبیه اینه که از آقایون اختلاسگر بخواید بیان هرچی برداشتن رو پس بدن و رسما از مردم عذرخواهی کنن. انقدر برام دشواره. با خودم قرار دارم که این حرکت رو جدی بگیرم. امیدوارم برکتش باعث بشه ذهنم رها بشه و بتونم کتاب‌های بیشتری بخونم، آزادتر بشم و البته به کتاب خوندن دیگران کمک کنم.
روال کار به این شکل هست که من کتابی رو معرفی می‌کنم و اولین کسی که دوست داشت کتاب رو داشته باشه به من خبر بده کتاب رو بهش هدیه می‌کنم. حتی اگر نیاز بود کتاب پُست بشه با کمال میل پول پست رو تا جایی که داشته باشم می‌پردازم (تاکید می‌کنم، تاجایی که داشته باشم:دی ). اینکه شما کتاب رو از من قبول کنید یه لطف بزرگ در حق منه. شبیه اینه که یکی از زنجیرها رو ببرید و به آزادی من کمک کنید.
البته یه شرط کوچولو داریم. شما باید حتما حتما کتاب رو بخونید و خلاصه‌اش و قسمت‌های جالبش رو برای من به هرشکلی که دوست دارید (نوشتن، صوت، فیلم و ...) بگید. این باعث میشه یکبار دیگه کتاب رو بخونم اون هم از دید شخص دیگری و راحت‌تر ازش دل بکنم چون احتمال اینکه باز کتاب رو کامل بخونم کمه (با وجود کتاب‌های نخونده زیاد). همچنین شما رو موظف می‌کنه که حتما کتاب رو بخونید و فقط اگر جدی قصد خوندن کتاب رو دارید این لطف رو در حق من بکنید و هدیه من رو قبول کنید.

و حالا اولین کتاب

ورونیکا 

ورونیکا۲



انتخاب اولین کتاب قطعا خیلی سخت بود. من به چند دلیل ورونیکا رو انتخاب کردم.
یک. کتاب خیلی قدیمی هست و متعلق به حدود ۸سال قبل. پس راحت‌تر میشه ازش دل کند.
دو. من تقریبا تمام کتاب‌های این نویسنده در اون زمان رو خوندم و میشه گفت ازش عبور کردم. من حدودا ۱۳یا ۱۴ساله بودم که این کتاب رو خوندم. اون زمان گستردگی آشنایی با کتاب خیلی خیلی کم بود و وقتی به کتاب خوب یا نویسنده خوبی برخورد می‌کردی شبیه معجزه بود. یکی از کتاب‌های کوئیلو رو دوستم به من هدیه داد و من حسابی کیفور شدم. اجتماع رمان هیجان انگیز و البته صاحب حرف‌هایی در باب زندگی چیز جالبی بود که زیاد بهش برخورد نکردم پس من بیشتر و بیشتر از کوئیلو خوندم.
سه. من نمی‌دونم حالا ناشر دیگری کتاب‌های کوئیلو رو چاپ میکنه یا نه. اون زمان که برمیگرده به حدود سال ۸۸ تنها ناشر رسمی چاپ کتاب‌هاش کاروان بود که مسئولش و مترجم کتاب‌های کوئیلو توی شلوغی‌ها از ایران رفت و انتشارات کاروان جمع شد. پس این کتاب نادریه. حتی یادمه رفتم کتابخونه که "کنار رود پیدرا نشستم و گریستم" رو بگیرم که جلوی چشمای من برش داشتن و گفتن بخشنامه اومده که باید اینارو جمع کنیم، منم داشتم از فضولی میمردم ببینم توش چیه:دی که البته هرگز نفهمیدم.
چهار. و نهایتا دلیل آخر اینکه چند وقت پیش دوستی درباره این کتاب حرف زد و من آوردم ورقش زدم و با حرف‌های اون دیدم دلبستگی کمتری بهش دارم پس برای شروع خوبه.
اگه ورونیکا رو میخواید ممنون میشم خبرم کنید:)

  • ۹۷/۰۵/۱۲
  • فافا

کتاب‌هایش

نظرات  (۱۷)

هنوز کسی نخواسته؟! چه مخاطبای خجالتی‌ای داری شما :))
پاسخ:
گمونم کسی کتاب نمیخونه:((
خیلی غم‌انگیزه. دارم ناامید میشم. نباید بذارم امیدم از دست بره
از چی ناامید میشین؟ مگه قبلش فکر می‌کردین ملت چقدر کتاب می‌خونن؟ والاع. البته من فکر نمی‌کردم توی این شرایط اقتصادی کتاب مجانی رو از دست بدن :))
پاسخ:
از اینکه کتابای عزیزم رو بسپارم دست بقیه:(
شاید چون باید بخوننش بیخیال میشن. انقدر تنبل یعنی
به نظرم اگر قرار میذاشتید که کتابتون رو با کتاب دیگران عوض کنید واسه هر دو طرف بهتر بود . چرا که بعضی ها حتی با وجود تنگ دستی ، ممکنه خجالت یا یه همچین چیزایی بکشن!
البته که صلاح خسروان خویش دانند:)

پاسخ:
اصلا خجالتی نیست. من دارم با افتخار هدیه می‌کنم و نوشتم که ممنونم و این لطف در حق منه. این یه نفع دو طرفه ست.
مسئله اینه که من الان کتاب نمیخوام بلکه خودمو می‌خوام آزاد و رها:)
من میخوام :))
من از اون کتاب خونایی هستم که عمراً کتاباشونو به کسی بدن :)
باشد که از شما یاد بگیریم : دی
پاسخ:
جدا میخواید کتابو و حتما میخونیدش و بازخوردش رو بهم میگید؟ 
یا شوخی پروندید؟

یاد بگیرید ولی خیلی سخته:)
خب من کتابای کوئیلیو رو دوست ندارم :( 
 ولی بقیه کتاب ها اگر دوستشون داشتم از مدعیان صف اولم :)
(اشک و لبخند شد این کامنت)
پاسخ:
خیلی هم عالی:) 
امیدوارم جریان ادامه پیدا کنه و کتاب‌های دیگه هم برسم و به شما هم هدیه کنم*_*
اینجوری ذوق داره دردش کم میشه:دی
عه... :)))
پاسخ:
بله:)
ولی کجاش خنده‌داره؟
این کتاب رو دارم ولی راستش حرکت جذابی نیست!
اتفاقا حدیث از امام صادق داریم که کتابهای خوب رو نگه دارین ^_^
بعدم یه کم آینده نگر باش! چهار روز دیگه میدی همسرت بخونه.
از اون گذشته اگر احساس میکنی خیلی به وارستگیت کمک میکنه به کتابخونه هدیه بده یه عالمه آدم بخوننش. والا!
چه کاریه این کار آخه؟ :(
پاسخ:
واسه همش دلیل دارم. من نمی‌تونم یه‌جا همه کتابامو بدم برم. ترجیح میدم مطمئن بشم که کسی کتابو میخونه وگرنه تو کتابخونه خودم باشه خیلی بهتره دیگه. شما ندیدید کتابخونه‌ها چه خلوت شده؟
هدیه دادن به شخص مشخص خیلی حس خوبی داره. منو رها می‌کنه
همسرم هم حدس می‌زنم از من کتابخون‌تر باشه:دی تازه انشاالله هرکدومو دوست داشتم باز بخونم خدا توانشو بده باز بخرم یا از کتابخونه بگیرم. من الان نگران خودمم. شما نمیدونید چه دلبیتگی مسخره‌ای دارم. خودساختگی از همه چیز الان برام مهم‌تره. من خیلی کتاب دارم. دوتا کتابخونه دارم. تازه این حرکت به کتابخوندنم جون دوباره میده حسش می‌کنم. دیشب یه کتابو که چند ماهه به سختی می‌خونم تموم کردم. کسی رو هم خوشحال می‌کنم. 
مجموعا معرکه ست
متن خنده دار نیست
دیروز استوری تون رو که دیدم با خودم گفتم این بنده خدا آدرس وبلاگش چی بود؟! و الان که ورونیکا و این پست رو دیدم جواب سوالم رو گرفتم. :))
پاسخ:
آها:)
خب به اقوامت بده. به یه آدم کتابخون دیگه بده. باعث مهر و محبتدوستی و بینِ فامیلی هم میشه.
راستش من غالب کتابهای رمانم رو می ریزم دور! چون ارزش ندارن کسی براشون وقت بذاره! برای همین به کتابخونه هم نمیدم بعضیهاشو. اما کتابهایی که خوبه، راستش نه تنها مال خودمو نگه میدارم که همون کتاب رو برای بقیه هم می خرم! ^_^
ولی من خودم برای کتابی که ارزش خونده شدن توسط بقیه رو داره و در عین حال ارزش نداره که خودم دوباره بخونمش هدیه کتابخونه رو بیشتر می پسندم.
کلا به رمانهام وابسته نیستم. کم پیش میاد رمانی منو خیلی جذب کنه.
جالبه که با این وجود بازم خرید کتاب رو به امانت گرفتن از کتابخونه ترجیح میدم! :/
پاسخ:
تو اقوامم آدم کتابخون ندارم:/ این یه حقیقت غم‌انگیزه. البته اقوامم هم میبینن و دوست داشتن میگن
خب نکته همینه. شما وابسته نیستید. مشکل من همین وابستگیه. الان نمی‌دونید وقتی به کتابخونم نگاه می‌کنم چه زجری می‌کشم که قراره کم کم کتابامو بدم بره.
شما منو نمیشناسید. اگه از نزدیک میشناختید میفهمیدید چی میگم. همه شاکی بودن. الان تصمیمو گرفتم. باید این ویژگی رو تغییر بدم.
آره من به کتابهام وابسته نیستم. البته به خیلی چیزهای دیگه وابسته ام. :(
امیدوارم موفق باشی.
پاسخ:
ممنونم*_*
منم خیلی دوست دارم کتاب بخونم و خیلی هم خوشحال میشم کتاب رو ازتون دریافت کنم، منتها متاسفانه این کتاب رو داشتم و خوندم ولی سعی میکنم دائما چک کنم که تو صف اولی باشم که بگم کتاب رو بدین به من من من! :دی :))

خیلی کار ِ خوبیه! :))) خیلی تصمیم عالی ای در هر راستایی گرفتی :)
پاسخ:
خیلی خیلی ذوق کردم که اینو گفتی*_* خیلی دوست دارم یه کتاب بهت هدیه بدم حتما. منتظر کتابای بعدی بااااش:)
من آمدم بگم چه حرکت بامزه‌ای :)
ولی من جایِ تو بودم، دلم برایِ کتابام تنگ می‌شد بعدها...
پاسخ:
دلتنگی قابل تحمل‌تر از خسیس موندنه تو این شرایط:( 
وگرنه من که کشته مرده کتابامم
  • یاسمن مجیدی
  • جدی کسی نخواستش؟
    من دیروز رفتم در موردش جستجو کردم.کارای پائیلو رو دوست دارم اما فضای این یکی داستان در حال حاضر چیزی نیست که نیازمندش باشم.ولی فکر میکردم الان کلی آدم بهت گفته میخوایمش 
    پاسخ:
    چرا امروز بالاخره یه چندتایی پیدا شدن:) قراره این حرکت رو ادامه بدم چون فوق‌العاااااده‌ست
    مثلا می شد یکاری کرد ، توی شروط این رو قید می کردی که کتاب رو بعد از خوندن به یک نفر دیگه باید هدیه بده به همین صورت . و هر نفر یه جمله بنویسه توی کتاب مثلا .  و این چرخه خیلی باحال و خوب می شد . هرچند سخته اتفاق افتادنش . 
    پاسخ:
    دیگه نفر بعدی دست خودشه. تا این حد نمی‌تونم واسش تعیین تکلیف کنم. تا همینجاشم دوستان گفتن چرا واسه هدیه شرط میذاری :دی
    ولی اینی که میگید خیلی رویایی و محشره. امیدوارم اتفاق بیوفته
    منم تو همون سن ورونیکا رو خوندم البته قبلش کناررودخانه پیدرانشستم و گریستم رو خوندم و بعدش میخواستم ببینم این نویسنده چی میگه همه ی کتاباشو خوندم،ورونیکا رو دوبار خوندم،از همه بیشتر دوستش دارم.
    چمد سال بعد فهمیدم تقریبا تنها کتابی که مردم از کوئیلو میشناسن کیمیاگره
    و این تنها کتاب کوئیلوئه که دوستش ندارم:)
    پاسخ:
    من کیمیاگرو نخوندم!
    جور نشد بخونمش. ضمن اینکه انقدر گفتن برداشت از فلان داستان مولاناست دیگه خوشم ازش نیومد
    اولین کتابی که ازش خوندم کوه پنجم بود و یادمه باهاش اشک ریختم...
    راستش تا اونجا که یادمه زهیر رو خیلی دوست‌داشتم و کوه پنجم رو و چندتایی داستان کوتاه از مکتوبات. ورونیکا ولی برام خیلی دوست داشتنی نبود. اصلا به نظرم ورونیکا قرار نیست دوست داشتنی باشه. انگار باید یجور غم و واقعیت تلخی توش باشه. رهایی نهایی تو ورونیکا البته قابل دوست داشتنه.
  • یاسمن مجیدی
  • واااای کتاب اوولت اهداااا شد
    یووووهوووو
    پاسخ:
    هنوز کامل اهدا نشده برای همین نمیرم رو بعدی. باید بی‌ترمز پیش برم خیلی لب مرزیه قضیه:/
    اول فکر کردم امانت میدین که برگردونیم بعدش دیدم نه هدیه میدین! واقعا چطوری به این مرحله از بخشندگی رسیدین :)) سخته خیلی

    من خوندمش کتاب خوبیه منتظر کتابهای بعدیتون هستم البته آدرس رو نمیدونم کجا رو یا چطوری بدم خدمتتون
    پاسخ:
    هنوز نرسیدم دارم خودمو آزار می‌دم که برسم:)) ولی باور کنید چحس خیلی خوبی توش هست

    ضمن اینکه دوستی داشتم با پست حرف زده بود آدرس اداره پست رو می‌داد برای بسته‌هایی که نمی‌خواست برسه به خونه.
    خوشحال میشم هدیه‌ای ازم قبول کنید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">