لانه‌زنبوری

این قسمت: پیاده تا عشق

لانه‌زنبوری

این قسمت: پیاده تا عشق

لانه‌زنبوری

انگار یک زنبور قرمز قلبم را نیش زده، جایش هم ورم کرده و خوب نمی‌شود!

نوشتن جایگزین خوبی برای غصه است، آدم را آرام می‌کند.

پیوندهای روزانه
اولین شات را روی گنبد طلای حضرت امیر زدم. اوایل سفر اصلا یادم نبود دوربین دارم. حتی به گوشی هم رغبتی نداشتم. به ندرت یادم می‌افتاد فیلم و عکس بگیرم. بعدش که از مرز گذشتیم و رفتیم العماره و شب رسیدیم به جایی نزدیک کوفه و ساکن شدیم، فردا صبح تازه یادم آمد عکس بگیرم اما توان نداشتم. وحشت‌زده بودم. احساس می‌کردم نمی‌توانم کادر ببندم. احساس می‌کردم سوژه‌ها بزرگ‌اند و در کادر جا نمی‌شوند. احساس می‌کردم من و دوربینم برای ثبت این‌ها اصلا کافی نیستیم. بعدش که به ماه شب چهارده در خدمت گنبد طلای امیرالمومنین برخوردم که ماه مقایل ماه کوچک بود، دستم به دوربین رفت. نیت کردم و شات زدم. آن عکس انگار بهترین عکس تمام سفر است.
   بعدش هر چه تلاش کردم نمی‌شد. تمرکز نداشتم. از تعدد سوژه‌ها چشم‌هایم می‌پرید.زمان روی دور تند بود. لنز ثابت با فوکوس دیرش همه چیز را خراب‌تر می‌کرد. قدرت کادربندی بسته را نداشتم. عکس‌های اربعین تا بی‌نهایت باز بودند نمی‌توانستم عکس کلوزآپ بگیرم. با 50میلی‌متری ثابت هم نمیشد کادر وسیع ببندی. این اشتباهی بود که ناخودآگاه انجام داده بودم و ابزار خوبی نیاورده بودم. خودم هم در عالم دیگری بودم. احساس ضعف و ناتوانی داشتم. می‌خواستم گوشه‌گیر از هر عالمی غیر از تماشا باشم. در خلسه بودم و بی‌تاب.
   حالا که به عکس‌ها نگاه می‌کنم دلگیر می‌شوم. احساس می‌کنم چیزی را از دست داده‌ام که غیرقابل بازگشت است. احساس می‌کنم وظیفه‌ای را نادیده گرفته‌ام که رها کردنش شرم‌آور است. من با خودم چیزی نیاورده‌ام که شایسته اربعین و پیاده‌روی‌اش باشد. چیزی خیلی خیلی ناقابل آورده‌ام. البته هنوز سفر تمام نشده‌است. فعلا نوشتن باقی ست. نوشتن بهترین سوغاتی و شایسته‌ترین ره‌آورد است. نوشتن شاید انتهای سفر است. اگرچه امید است این سفر هرگز به پایان نرسد تا وقت مردن و حتی امید است جان ما هنگام جدا شدن از تن، از مسیر نجف-کربلا عبور کند و در یکی از عمودها ساکن شود. حالا که هوشیاریم و فاصله گرفته‌ایم می‌شود نوشت. حالا وقت نوشتن است، نوشتن از پیاده تا عشق.
  • ۹۷/۰۸/۰۹
  • فافا

سفرهایش

پیاده

نظرات  (۴)

توصیف حال و هوای پیاده روی اربعین غیر ممکنه (بعد از چندین بار تجربه این مسیر) هنوز هم خیلی چیزها برام عجیب هستن...
باید رفت و تجربه اش کرد! هرکسی باید بره خودش و به اندازه ظرف وجودش بهره بگیره از این دریای عشق...
پاسخ:
موافقم کاملا
اما من با همین نوشته‌های وبلاگی رغبت پیدا کردم برم و چند سال بود که تصمیم داشتم برم و نهایتا رفتم. چیزی باید نوشت و تصویری باید گرفت و تحویل نرفته‌ها داد
زائرها سلام جامونده‌ها رو هم به امامشون رسوندید؟
یادم میاد توب سفر راهیان نور یکی از دوستام می‌گفت زیاد عکس نگیر.
 دلتنگی بزرگترین رزق بعد از سفره که شاید بعد از اومدن با همین دلتنگی دوباره تحویلت بگیرن، شاید یه وقت با عکس گوشه‌ی دلتنگیت رفع بشه.
+ زیارت قبول :)
پاسخ:
بله رسوندیم و براسون زیارت خواستیم
عکس و نوشته رسالت ماست. دل من با یه نوشته وبلاگی چند سال پیش متمایل به این مسیر شد و با نوشته‌ها و عکس‌های دیگه مشتاق و بی‌تاب. باید دیگران ببینند و فکر کنند:)
+ خیلی ممنون. ان‌شاالله نسیبتون میشه
مشتاق شدم اون عکس ماه رو ببینم...

زیارت قبول :)
پاسخ:
میذارم عکسشو:) ممنون
  • میرزا محمّد مُهاجِر
  • سفر به خیر. کار خوبی کردید، اگر به جای ثبت کردن تصویر روی صفحه ی حساس دوربین، تصویر اربعین را روی صفحه ی فوق حساس دل، ثبت کرده باشید. این یکی به نظرم ماندگارتر و کاربردش بیشتر است. نوشتن خوب هست. حس و حال سفر. چیزهایی که دیدید. در یک شکلِ واقعی و بدون شعار.

    زیارت قبول.
    پاسخ:
    صفحه حساس دل یه مسئله درونیه. عکس و نوشتن بیرونیه. این یه رسالته که باید انجام بگیره توسط همه. من خودم از یه نوشته وبلاگی به این راه متمایل شدم.

    خیلی ممنونم. انشاالله بارها نسیب شما بشه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">