لانه‌زنبوری

این قسمت: پیاده تا عشق

لانه‌زنبوری

این قسمت: پیاده تا عشق

لانه‌زنبوری

انگار یک زنبور قرمز قلبم را نیش زده، جایش هم ورم کرده و خوب نمی‌شود!

نوشتن جایگزین خوبی برای غصه است، آدم را آرام می‌کند.

پیوندهای روزانه

نمایشگاه کتاب عزیزم

پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۲۴ ب.ظ

نمایشگاه کتاب ۹۶


چرا به نظر غالب مردم مسخره می آید که کسی ساعت ۱۲شب سوار اتوبوس شود و ۷صبح ترمینال جنوب تهران باشد، آن وقت تا ۹معطل کند و ۹ با مترو برود شهر آفتاب. تا ساعت دو لا به لای غرفه ها وول بخورد و لذت ببرد و آنقدر کتاب بخرد که ماهیچه های کوچک دست و پایش را کلافه کند. بعد هم بلافاصله بیاید ترمینال و سوار اتوبوس شود و باز هفت ساعت توی راه؟

یکجوری به آدم نگاه می کنند که انگار با یک دیوانه طرف اند و البته من هم ادعای عاقلی ندارم! قطعا هر کسی حجم ذوق مرا از ورق زدن منزوی جان درک نمی کند و باز کردن از عشق تا عشق و خواندن یک صفحه‌اش چنانم درونم را شعله ور می کند که نمی دانم چطور می توان خواندنش را تا تابستان به تاخیر انداخت. یا مثلا غرق شدن من در اتوبوس وقتی بیدل می خواندم احتمالا برای یک نفر از هر هزار نفر رخ می دهد. 

دوستان جدیدم از راست به چپ:

مجموعه اشعار حسین منزوی جانمان (اگر غزل معاصر با عیار بالا می خواهید امتحانش کنید)

کتاب مجموعه شعر قرار

مجموعه غزل هم قفسان

کتاب شعر صبح زود

رمان بی کتابی

رمان عاشقی به سبک ونگوک

کتاب از عشق تا عشق که گفت وگویی ناتمام با منزوی جان است

مجموعه شعر کوتاه لبخند ماه همراه با متن انگلیسی(که کاملا جوی خریدمش )

چهار کتاب بعدی شعر عرب اند و کشف جدیدم که فوق العاده اند به ترتیب پاسپورت،خداوند فقط نامه های عاشقانه را جواب می دهد، هر عید محبوبه ی منی و عشق بدون مرز ( با ورق زدن شعر عرب به ویژه اشعار نزار قبانی اشک تو چشمام جمع شد..)

رمان آبنبات هل دار

مجموعه شعر به جرم شعر

پدیده امسالم کتاب گزیده غزل های بیدل به نام شوخی جوهر ( فکر می کنم کتابی ست که قرار است زندگی ام را به عنوان یک شاعرچه متحول کند! )

کتاب بیایید شعر بگوییم(آموزش شعر برای نوجوانان،ساده دوستداشتنی و قابل فهم)

سه کتاب بعدی سفرنامه ها و عکس های منصور ضابطیان با نام های برگ اضافی، مارک دو پلو و مارک و پلو

کتاب سعید جانبزرگی به روایت همسر شهید ( یه شهید عکاس)

سرلوحه ها از رضا امیرخانی( حس میکنی داری وبلاگ امیرخانی را می خوانی، کاش همینطوری به نوشتن ادامه می داد )

مجموعه آموزشی شعر روزنه ( جامع، کامل، مفصل )

کتابچه های شعر امروز: وطنانه های گیسویت، تنها تو ردیف می کنی شعرم را، دلیل پنجره


+ می خواستم چیزهایی بنویسم ولی نتوانستم. این روزها دلم به غایت برای کیبورد لبتاپم تنگ شده است و حوصله نوشتنم نمی شود. 

+ اگر به نیمی از کتابهای پارسال که برای کنکور خوانده نشده ماندند اینها را اضافه کنید، متوجه می شوید که « عجب تابستونی بشه امسال:) ».


  • ۹۶/۰۲/۲۱
  • فافا

نظرات  (۱۳)

:((
نه تنها مسخره نیست بلکه کاملا هم عاقللنه‌ست...  منم میخواستم طی یک اقدام انتحاری اینکار رو انجام بدم. یعنی شب حرکت کنم و فردا شبش هم خونه باشم... ولی نشد. به دو دلیل : هزینه‌ی سفر و نداشتن بودجه‌ی کافی برای خرید کتاب و دیگر فشار امتحانات و تنبلیِ من :/ به اصطلاح : ایول دارین :)))
پاسخ:
شما از همون یکی در هر هزارتایی:)
خب پیشبینیم اینه که سال دیگه منفجر بشید تو نمایشگاه. من یه سال نرفتم و داشتم دیوونه میشدم. سال بعد انقدر خرید کردم که پول بلیط نداشتم برای برگشت و اگه کسی همراهم نبود که ازش پول بگیرم تو تهران میموندم:دی
درواقع منم با کمی پس انداز رفته بودم ۶تا کتاب بخرم بقیشو خدا رسوند:) 
البته یه پنجاه تومنم از حسابم غیب شده هرچی حساب میکنم. فک کنم اونو خدا سر داده تو حساب کسی دیگه؛)
جالبه ! چجوری اجازه دادن تنها برین ؟؟؟  #ستاد‌یاداوری ‌اینکه‌شما‌دخترهستید‌ 
از کتابا معلومه تو کار شعرید ! خوشا به سعادتتان :) 
پاسخ:
من کی گفتم تنها رفتم؟؟؟ :|
نذاشتن. ظاهرا براشون زیاد قابل درک نیست ک من بزرگ شدم. حالا احتمالا دانشگاه برم درک کنند.
نه تنها مسخره نیست بلکه بسیار هم عاقلانه ست! من همیشه دوست داشتم این کار رو بکنم حیف که مسیر ما بیشتر از هفت ساعته و من همیشه به آمد و برگشت هواپیمایی فکر کردم اما هیچوقت نشده تا الان! دعا کن بشه :)
پاسخ:
ظاهرا غالب بلاگرا جز اون یکی در هزارتا هستن:)
وای هواپیما که عالیه زود میرسی و راحتی. انشاالله جور بشه.
من از چهارسالگیم (؟!) تا الان هرسال به هر طریقی که بوده خودم رو رسوندم نمایشگاه. تا پارسال که شهرستانمون بودم، پیش اومده بود دوی نصفه شب سوار قطار بشم، ساعت نُه صبح نمایشگاه برسم، سر ظهر هم با یه ساک بزرگ کتاب به ایستگاه قطار برگردم. :|

در مورد هزینه و مخالفت والدین و اینا هم که چون تولدم اوایل اردیبهشته، به خانواده میگفتم هدیه هیچی نمی خوام الا سفر به نمایشگاه کتاب با بودجه ی مکفی! [خنده ی شیطانی :دی]
پاسخ:
یه دونه یکی در هر هزار نفر دیگه.
کاملا منطقیه چون شما دختر نیستی و به راحتی و بی نگرانی دیگران میزنی به دل کار:/ مارو نمیذارن و اینکه حمل و نقل کتابای زیاد هم برامون سخته.
منم درست از نه سالگی به جز یه سالش همیشه رفتم ولی خب اخیرا بابام وقت نمیکنه و رفتنم سخت شده واقعا.
من تا حالا نمایشگاه نرفتم :دی ولی خب دلم میخواد دیگه! آرزو بر جوانان عیب نیس که :)) 
پاسخ:
بهش برسی
به ندرت پسرا به اینجور آرزوهاشون نمیرسن
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • دیوانگی هم عالمی دارد!
    کتاب های جدید مبارک:)
    پاسخ:
    سپاس فراوان:)نسیب شماام بشه
  • زَهـ ــــــ ـرآ ـهـَ ـسـ ـتـَـ ـمـ
  • چند میلیون خرج کردی؟ :/

    من 4 تا کتابم 300تومن شد -_-
    پاسخ:
    ۲۹۸۶۰۰تومان:)
    باید دید کتاباتون چی بوده
  • می‌نویسم از خودم
  • وای چقد کتاب :)
    به جدّ حسودیم شد
    پاسخ:
    قابل نداره 
    البته غیر از چندتاییشون!
    این پستو یه جوری نوشتی آدم فکر میکنه تنها رفتی ! 
    پاسخ:
    در واقع تنها رفتم...
    ...
    مبارکت باشه ..
    پاسخ:
    مرسی
  • آرزوهای نجیب (:
  • اینکه من تا حالا نمایشگاه کتاب تهران نرفتم خیلی زشته نه ؟

    :| 
    پاسخ:
    ایشالا واسه کتاب خودتون برید:)
    سال اول دانشگاه رفتم فقط 
    امیدوارم از خوندنشون راضی باشی :) 
    چقدر شعر دوست 
    وقت کنم چند کتاب خوب معرفی می کنم از معاصر :) 
    پاسخ:
    شعر بخش غیرقابل حذفی از جهان منه
    خوشحال میشم
    چقدر عالی و هیجان انگیز. منم یه بار برا یه کار مشابه ِ صبح تا شبی هزار کیلومتر کوبیدم رفتم تهران. میفهمم چقدر ذوقمرگ شدن داره :)
    پاسخ:
    اوهوم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">